X
تبلیغات
x نُخبهـ ـے یـآغــﮯ x


► Crown Prince exile ◄

پـروفـایـل Update شـد!

لینک هر کدوم از آهنگا که تو پروفایل نوشتم رو خواستید ، بگید ، بدم!!

•••

دانلود مـروگـر گـوگـل کـروم !

Google Chrome
چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 13:37 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

وقتی همه ی دنیات تنهایی ُ غربت بود .. 
وقتی همه جا با تو احساس ِ یه وحشت بود .. 
کی با همه ی قلبش بُغض ِ شبتُ وا کرد ؟! 
کی حال ِ تورو فهمید ؟ کی با تو مُدارا کرد ؟! 
باشه برو حرفی نیس ، من از همه دلگیرم .. 
حالا که دلت رفته ، دستاتُ نمی گیرم .. 
ما هردو برایِ هم هر ثانیه کم بودیم .. 
کی جز تو نمیدونه ما عاشق ِ هم بودیم .. ؟!


+ آنها که مي‌روند وطن‌فروش نيستند ..
+ آن‌ها که مي‌مانند عقب مانده نيستند ..
+ آن‌هايي که مي‌روند ، نمي‌روند آن طرف که مشروب بخورند ..
+ آنهايي که مي‌مانند ، نمانده‌اند که دينشان را حفظ کنند ..
+ همه‌ آنهايي که مي‌روند سبز نيستند .. 
+ همه آن‌هايي که مي‌مانند پرچم به دست ندارند ..
+ آن‌ها که مي‌روند ، يک ماه مانده به رفتنشان غمگين مي‌شوند، 
يک هفته مانده مي‌گريند و يک روز مانده به اين فکر مي کنند که اي کاش وطن جايي براي ماندن بود!
+ آن‌ها که مي‌مانند ، مي مانند تا شايد روزي وطن را جايي براي ماندن کنند .. 
شنبه شانزدهم فروردین 1393 22:45 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

دوسـت دارم کـسـی جـایـی مـنـتـظـرم نـبـاشـد .. !!

از دوسـت داشـتـن و دوسـت داشـتـه شـدن مـی تـرسـم،

عـواقـبـش را قـبـلا دیـده ام،

بـه زنـدگـی لـعـنـتـی آلـوده ادامـه مـی دهـم ، 

تـا بـلـکـه مـعـجـزه ای شـود ..


+ از آدمای شهــر بیــزارم .. !
+
گذشتن از گذشته ها معنی ِ زنده موندنه .. 
اسم ِ تورو نخوندنُ خواب ِ منُ سوزوندنه .. 
رفتنُ دل بریدنه حرف ِ تمومه آدما .. 
بخت ِ بلند ِ عاشقی نه با توئه نه با منه ..
شنبه نوزدهم بهمن 1392 15:31 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

نمی ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ … 

ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , 

ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ … 

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ 

ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ 

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ 

ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ … 

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪﻧﯽ ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــﻨﯽ 

ﻏﻤﮕﯿــﻦ 

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ

چه شطرنجی زدم با تو ، حالا هر جا برم کیشه 

چه شانسی داره اون شاهی ، که چشماش ماتِ تو میشه

پنجشنبه پنجم دی 1392 11:46 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

دنـیـای مـا انـدازه ی هـم نـیـسـت مـن عـاشـق بـارون و گـیـتـارم 
مـن روزهـا تـا ظـهـر مـیـخـوابـم 
مـن هـر شـب و تـا صـبـح بـیـدارم 
دنـیـای مـا انـدازه ی هـم نـیـسـت مـن خـیـلی وقـتـا سـاکـتـم سـردم 
وقـتـی کـه مـیـرم تـو خـودم شـایـد 
پـایـیـز سـال بـعـد بـرگـردم 
دنـیـای مـا انـدازه ی هـم نـیـسـت مـی بـوسـمـت امـا نـمـی مـونـم 
تـو دائـم از آیـنـده مـی پـرسـی 
مـن حـال فـردامـم نـمـیـدونـم


+ دلـتنگـم !
+ یه دفعـه دلـم واسـه " آ " تنـگ شد ! :(
+ " بچه هـای تبعیـدی " ...! 
(نمیـدونـم چی بنویسـم که لایـق خوبـی هاتـون باشـه) :(
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 8:59 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

گـاهـی وقـتـا بـه خـوبـی هـای دنـیـا حـسـودیـت مـیـشـه
از حـس نـفـرت پـری
، هـمـه عـطـرهـا و خـاطـره هـا بـرات تـلـخ شـده
اطـرافـت
پـر از آدمـه ولـی حـس مـیـکـنـی هـمـه واسـت غـریـبـه َن!
هـه ، دلـت مـیـخـواد شـب تـک و تـنـهـا بـاشـی
وسـط یـه خـیـابـون طـولـانـی و سـوت و کـور
...
کـام سـنـگـیـن سـیـگـار ، فـکـرت پـر از خـالـی
فـقـط بـه مـسـیـر فـکر کـنـی نـه انـتـهـای خـیـابـون
هـمـه چـی بـرات سـیـاه و سـفـیـد بـاشـه
فـقـط خـودت بـاشـی و خــــودت
...

04314310273628780127.jpg

+ یـآد گرفــتم آدم نبــآشم ، خیلــی غیــر بــآور نبآشمـ
سخــتم هســت بـآز زنـدگی کنم ُ، اهل ایــن شـهر بم نمیــخورن خُـب !

یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 16:15 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم
در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . .
تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ،
از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . .
هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ
بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو
هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی،
مــے ارزد . . .!




+ جونم بــادپـــا •کلیک• ، ینی ریـــ*ــده به زد بازی !
کلی منتظر یه نفر بودم که بشینتشون سرجاشون
دیگه خیلی پرو شده بودن
، مخصوصا سیجل !
حرکت باحالیه
:) کلیک

جمعه هشتم شهریور 1392 11:18 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

دسـتـانـم شـایـد

امـا، دلـم نـمـیـرود بـه نـوشـتـن ،

ایـن کـلـمـات بـهـم دوخـتـه شـده کـجـا ، 

احـسـاسـات مـن کـجـا ! 

ایـن بـار نـخـوانـده مـرا بـفـهـم...!

+ مـعـجـزه مـنـم ، مـعـجـزه تـویـی ، یـه خـدا اون بـالـا داری کـه مـنـکـر تـو نـی ! صـادق !

+ یـاد دارم ، بـم یـاد دادن ، کـه لـال بـاشـم ! فـدایـی ! 

+ بـبـیـن تـو رویـا هـمـیـشـه حـقـیـقـت گـُمـه ! حـصـیـن !

سـخـتـه بـد شـدن ولـی مـن عـوض شـدم ! آرش AP !

حـال کـنـیـن بـا ایـن تـرول ! هـرکـی گـفـت از کـیـه مـتـن؟ :)

+ مـوزیـک ضـمـیـمـه! دانلود

دوشنبه چهارم شهریور 1392 23:6 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

از هیـــچ چیـــز بــه ذوق نمـــی آیـــی !
دلـــت بـه درد آمـــده و بـــه چیـــزی گـــرم نیســت ...
ســاده بگـــویـم :
وقتـــی تـــا ایـــن حــد بــی تفـــاوتــی
بـــه پـایــانــت نـزدیکـــی ...
بگــو تــا نبـــودنــت را تمـــریـن کننـــد !
http://www.uplooder.net/img/image/28/7846db99284bbc9f4a979edf0e5df69d/07794715347962123220.jpg
+ تـو مـیـدونـی کـه ابـر رهـگـذر بـارون نـداره ...!
+ هـرکـی پـرسـیـد سـلـام چـطـوری؟ جـواب یـک کـلـام ، دِکـوری !!! :)
+ حـقـیـقـت کـلـفـتـه ، نـمـیـره تـو مُـخـای تـنـگ !!!
سـامـی بـیـگـی >>> کلیک

سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392 22:15 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

مــآ که رمز بــردن تو کتمون نمیــره

ولــی شگــرد شیکستت اینــه که دور بریاتُ راضی نیگر داری !
یکشنبه بیستم مرداد 1392 23:41 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

بوی فـَـــراموشی گرفتــه اَم !
رَنگــــِ تَنـــ ـهایــ ...
دٍل شکستـگی ...
بُـغــــض وَ خـامـوشـی
چـیـزی نیستـــ ،
تـآریـخ مَصـــرَفـمـ گذشتـــه اَستـــ !


آموختهـ اَم کهـ وابَستهـ نَشوَمـ ،
نهـ بهـ کَسی نهـ بهـ رابِطه ای !
وَ این لَعنَتی... نَشُدنی تَرینـ کاریـ اَست کهـ آموختهـ اَم... 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 0:56 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

صحنه‌ هایِ خالی‌ 
گناهِ هیچ بازیگری نیست !
عشق به تماشا اگر نباشد 
صندلی‌ هایِ خالی‌ ،
ایستاده می‌‌میرند ...
پرده های قرمزِ مخملی 
از سر بی‌ حادثه گی‌‌ افتادگی می‌‌کنند 
و چلچراغ‌ های بی‌ حافظه 
در سوگ بی‌ کسی‌ 
تا ابد بی‌ صدا میسوزند ... 
حکایتِ شاعرانه‌ های ماست 
دستِ شعر مرا بگیر 
این نمایش ،
چشم‌ های تو را می طلبد!


بعضی ها ، هیچ وقت آدم نمی شوند ! در چرخه ی تکامل … 
چگونه ظاهرِ آدم یافتند ، نمیدانم خصلتشان زخم زدن است ! 
و خراشیدنِ روح ! حالا تو بگو ، چگونه در کنارِ چنین گرگهایی ...
اگر چنگ در نیاوریدوام می یــابــی !

+ گذاشتمش ادامه مطلب ! ;)

xcon†inuêx
چهارشنبه نهم مرداد 1392 20:31 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

نـمی نـویـســم … 
کــه کـلـمـات را آلــوده نـکـنـم بـه گـنـاه… 
گـنـاهـی کـه از ان مــن اسـت… 
نمی نویسم … 
تـا سـکـوت را بـیـامـوزمـ… 
نـمـی نـویـسـمــ... 
تـا احـسـاسـاتم را مـحـبـوس کـنـمــ…. 
تـا نـخـوانـی… 
نـدانـی…. 
کـه چـه مـی گـذرد ایـن روزهـا بـر مــن!! 
مـی خـنـدمــ…. 
تـا یـادم بـمــانـد… 
تـظـاهـر بـهـتـریـن کـار اسـت…! 
تـا یـادم نـرود… 
کـه دیـگـران مـرا خـنـدان مـی خـواهـنـد… 


بعدا نوشت: به سلامتیه اون دختری که پرادو جلوش ترمز زد... 
توجه نکرد... حتی کنجکاو نشد ببینه کیه... 
رفت جلوتر با دوچرخه با عشقش رفتن چیتگر عشق و حال... :)
یکشنبه ششم مرداد 1392 22:5 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

گـآهـی روزگـآر آنقـدر فـراموشی می گـیرد ،
کـه یـآدش می رود معنـآی معـرفـت را ؛
تـآریـکی ، ظلمـآت ؛
و چشـم هـآ عـآدت کـرده اسـت بـه هیـچ ،
بـه سیـآهی ، تنهـآ همیـن .
و عـآدت میکنـم بـه تـآریـکی ؛
و بهتـر میتوانـم ببینـم ،و در همیـن زمـآن ؛
تغییـر بـه سراغـم می آیـد ؛
همـان موقـع کـه امیـدی نیسـت ،
درسـت ، وقتـی کـه نـوری نمیبینـم ؛
و بـدبینـم ،و چـه غمگینـم ؛همـآن موقـع ،
کـه از زمیـن و زمـآن دلگیـرم ؛
نـوری می تـآبـد ،بـه روشنـی آفتـآب ؛
کـه چشمـآنـم را می زنـد !
امیـد هـم عـآدت دارد ،در اوج نـآامیـدی بتـآبـد !
زنـدگی ایـن اسـت ؛بی معـرفتی می کنـد بـرای مـدتی ؛
امـآ ؛معـرفـت را فـراموش نمیکنـد !
یـک روزی می تـابـد !

19424391324809880074.jpg

پ ن 1: منبع ツ افــڪــارسـتـان נر پـشت هیچســتـآن
پ ن 2: اینو حتما ببینید پست شهریور 90 کلی باش خاطره دارم کلیک کنید
پ ن 3: بعضيـــام هستـن پـابـرهنـــه ميـان تــو زنـدگـي آدم
امـــا وقتـي ميـرن لبـاس مـارک دار تنشـونه...!!!
چهارشنبه دوم مرداد 1392 14:19 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

قرار بود هر چند وقت یک بار، هر وقت تنها شدم
بیایم اینجا، کوتاه
تک جمله ای دلگیر بنویسم و بروم ...
فقط قرار نبود این قدر تنها شوم!




بــِـذار هـَر كـــی هـَـر چـِقـَـــدر میــخواد شــاخ شــه . . .
من اَز گـاو بازی خـُــوشـِم میــاد
. . . خـَرجـِش یه پارچـــه قرمــــِزه

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 14:25 |- عبآسـ (ولیعهد تبعیدگاه) -|

x äõÎÈåÜ Üÿ íÜÂÛÜÜÿ x